بعد از گذشت چند هفته امروز از کرامت مردم شریف ایران حرف میزند.
تا چندی قبل به کل ایران انگ اعتیاد و اینکه همه در داخل ایران معتادند ، می زد.
فقط حرف میزند ، این را خراب میکند ، آنیکی را بالا میبرد و یا به بیان ساده بدون هیچ پایه و اساس حرافی میکند که نگویند فلانی دیگه دوره اش گزشته و یا گوشه اتاق نشین شده یا شاید میترسه بگن لاله.
حیف میشه اگر امکان پخش صدائی هم از رادیو یا اشکال دیگه وجود داره ، فریون گیلانی بسوزونتش.
اون چه رادیو میتونه باشه که تو حرفهای از هر چمن گلی فریدون گیلانی دنبال نتیجه گیری یا ثمرۀ دیگه ای هست. یا رادیو از خودش هست که نمیتونه ایجوری باشه ، چون شخصا موجود ولخرج و بی برنامه ای است. یا اینکه پخش صدای گیلانی ، اجرای یه تاتر کوچک از طرف بازی گردانان اتحادیه اپوزوتسیون داران ، شعبۀ خارج از کشور ، است و این به معنیست که دوباره به شاگرد رانده شده اشان ، قول اعتمادی دوباره و قرارداد کاری نو داده اند.
شرم بر فریدون گیلانی که با تمام وفاداری که از خود نسبت به اتحادیه وخصوصاً نسبت به تکالیفی که اتحادیه در فعالیتها و پروژهای بخش اروپا بر عهدیه وی نهادی بود، شعبۀ آلمان اتحادیه اپوزیتسیون داران تأیید نکرد ولی وی دست از سماجت برنداشته و بارها بر پیکر پناهجویان فراری از کشور ، نیش خود را فرو کرده است.
ای کاش که درد وجدان دردی عضلانی می بود و موجوداتی چون فریدون گیلانی شکلی دچار دردعضلانی میشدند که زمینگیر و لالشان کند و اینان می توانستند که فقط نزاره گر رشد انقلاب نوی ایران امروز در محیط سالم و به دور از هر گونه مصمومیت و انگلهای مانع رشد، باشند.
