Samstag, 22. September 2007

بعد از گذشت چند هفته امروز از کرامت مردم شریف ایران حرف میزند.
تا چندی قبل به کل ایران انگ اعتیاد و اینکه همه در داخل ایران معتادند ، می زد.

فقط حرف میزند ، این را خراب میکند ، آنیکی را بالا میبرد و یا به بیان ساده بدون هیچ پایه و اساس حرافی میکند که نگویند فلانی دیگه دوره اش گزشته و یا گوشه اتاق نشین شده یا شاید میترسه بگن لاله.

حیف میشه اگر امکان پخش صدائی هم از رادیو یا اشکال دیگه وجود داره ، فریون گیلانی بسوزونتش.

اون چه رادیو میتونه باشه که تو حرفهای از هر چمن گلی فریدون گیلانی دنبال نتیجه گیری یا ثمرۀ دیگه ای هست. یا رادیو از خودش هست که نمیتونه ایجوری باشه ، چون شخصا موجود ولخرج و بی برنامه ای است. یا اینکه پخش صدای گیلانی ، اجرای یه تاتر کوچک از طرف بازی گردانان اتحادیه اپوزوتسیون داران ، شعبۀ خارج از کشور ، است و این به معنیست که دوباره به شاگرد رانده شده اشان ، قول اعتمادی دوباره و قرارداد کاری نو داده اند.

شرم بر فریدون گیلانی که با تمام وفاداری که از خود نسبت به اتحادیه وخصوصاً نسبت به تکالیفی که اتحادیه در فعالیتها و پروژهای بخش اروپا بر عهدیه وی نهادی بود، شعبۀ آلمان اتحادیه اپوزیتسیون داران تأیید نکرد ولی وی دست از سماجت برنداشته و بارها بر پیکر پناهجویان فراری از کشور ، نیش خود را فرو کرده است.

ای کاش که درد وجدان دردی عضلانی می بود و موجوداتی چون فریدون گیلانی شکلی دچار دردعضلانی میشدند که زمینگیر و لالشان کند و اینان می توانستند که فقط نزاره گر رشد انقلاب نوی ایران امروز در محیط سالم و به دور از هر گونه مصمومیت و انگلهای مانع رشد، باشند.

Freitag, 21. September 2007

چه حیف شد ، تمام انرژی پتانسیل حرکت ملی-انقلابی سال هزار و سیصد و پنجاه و هشت مردم ایران ، سوخت.

نیروی فشرده و آمادۀ انفجار مردم ایران پنجاه و هشت، سوخت و بدون اینکه ثمره ای برای صاحبان اصلیش در بر داشته باشد ، مقصود دزدان و قاصبان انقلاب مردم را پیش برد.

مردم ایران هزار و سیصد و پنجاه و هشت

امروز اگر دقیق تر به توان و نیروی جوانانمان بنگریم، رشد قابل ملاحضۀ نهال انقلابی نو را آسانتر از دۀ هفتاد خواهیم یافت.

وچه حیف میشود اگر این بار هم توان ذخیره شده ، انرژی غنی شده و غیرت مردم جوانان امروز ایران با توجه به اینکه به هر شکل و از هر زاویه ای که به ایران بنگریم ،ایران امروز به معنای مردم ساکن در وطن چه از لحاظ بین المللی و چه از نظر برآورده کردن نیازهای داخلی مستحقتر و نیازمندتر از ایران پنجاه وهشت به انقلابی دیگر است.

جوانان امروز ازدانش بالاتری برخوردار هستند ، سطح معلومات وآگاهی جوانان امروز نسبت به حقوقشان بالاتررفته ودختران جوان امروز جدای اینکه در فعالیتهای روشنگرانه خود را شریک میدانند به حقوق خود واقفند و در روند رو به رشد ایران امروز نقش خود را ایفا می کنند.

و چه حیف میشود اگر این بار هم دزدان قافله و راهزنان هویت انسان ، خصوصا اتحادیه اپوزوسیون داران و عناصر وابسطه، که همچنان در بینمان هستند و دوری از ایشان جزو یکی از تکالیف ماست.

حرف جدی و مهمی دیگه ای تو آستینش نداره که رو کنه، تا دیروز هرچه از مسعود یاد گرفته بود، یا تاریخ مصرفش گزشته یا تو سایت خودش یا هر جای دیگه که راه میدادنش گفته و نوشته.

انقدر بی وجدان و بی غیرته که نمی توان واژۀ درستی در ادبیات فارسی که همۀ خصوصیات این موجود رو در بر بگیره ، پیدا کرد .

بی وجدان برای اینکه نشان بده هنوز هم اطلاعات در خور روز داره جوری از ایران تعریف می کنه که شنونده نتونه جوابی بهش بده.

آنچنان ارقام دقیقی بکار می بره که انگار تمامی مسائل دیروز و امروز ایران اول به امضاء آغا رسیده.

بارها برای اینکه نشان بده معلومات بالایی راجب به امروز ایران داره جوونای ایران رو برده زیر سوءال ، مثلا اینکه گفته و از زبون کثیفش نوشتند که مصرف روزمرۀ تریاک تهران بین پانزده تا بیست تن در روز است و هشتاد درصد ایرانیها معتادند.

ماهی گیر آبهای آلوده

رهبر حزب، دبیر کل ، دبیر اول ، مدیر شوراهها و.....

البته خود این انگل انواع و اقسام مواد مخدر رو مصرف کرده و بارها هم اعتیاد سنگین داشته اطلاعات دقیقتر در این رابطه نوشتنی نیست ولی در دست ماست و اگر انکار بکنه مکوبیم رو پیشونیش.........

واقعا یک انگل چطور میتونه تو یک محیط سالم رشد بکنه؟؟؟ یا اینکه اتحادیۀ اپوزتسیون داران انقدر انگلی و کثیف هست که فریدون گیلانی توش گم میشه!!!!

فریدون سالک گیلانی که به دلیل مشخص خودش را از حدود هفت سال پیش فریدون گیلانی معرفی میکنه انگلی که حاضر هرکسی رو از بین ببره تا بتونه جاپای خودش رو سفت تر بکنه. البته برداشتن کلمه سالک از اسمش فقط در موارد کتبی و اداره جاتی آلمان کمکش میکنه که سابقه درخشانش رو نمی شه وگرنه صورت کریهش همونی هست که بوده.

امید من از نوشته هام فقط اینه که اگه کسی کاره اقامتیش تو هامبورگ گیره فریدون سالک گیلانی (فریدون گیلانی) هست، زیاد خودش رو درگیر مسائل این بی وجدان نکنه و فقط به سلامتی روح و روان خودش فکر بکنه. وگرنه خمیرۀ این موجود اینجوری خشک شده .(بکش تا زنده بمانی)

Donnerstag, 20. September 2007

fereidoun salack gilani(fereydoun gilani)



همچنان از کارها و حرکات بجا و مثمرثمرش می نویسد و یاد می کند که اگر شنونده و یا خواننده از تاریخ گذشته وی بیخبر باشد، او را هامی و نجاتبخش تمامی پناهجویان و زندگی به دوشان خارج شده از میهن می انگاردند.
رهبر حزب ، دبیر کل ، دبیر اول ، مدیر شوراهها و غیره.....

همچنان در این آشفته بازارچنان از خود می فرماید و می نگارد گویا محوریت اپوزوتسیون خارج از میهن تنها و تنها و تنها حول محور شاخ ایشان می چرخد و بس، و اگر گاهی هم از اطرافیانش نام میبرد فقط بر مبنای نمایش دادن یک حرکت جمعیست، حرف ما ولی تنها به رهبری " من " !!!؟؟ و بیانگر یک حرکت جمعی دموکرات مآبانه

..... وهمان وغیره

آشفته بازار به این معنا که کافیست من به نیاز تو آگاه باشم و توآگاه نسبت به برآورده شدن نیازت به دست من. و اینجاست، که خوی جاه طلبی و ستیزه جوئی نسبت به تمامی کسانی که نسبت به بیان و نظرات من مخالفند، به من حکم میکنند که تو را امیدوار به کمک بلاعوض خود کنم و از این به بعد تو همانند ابزاری برای من و پیشرفت اهدافم من مفید باشی.
.... وهمان وغیره

آشفته بازار به این معنا که، حجم پناهجوی خارج شده از کشوربالاست که همگی به امید آینده ای بهتر زندگیشان را به دوش گرفته و هرکدام به شکل و راهی متفاوت از دیگری، میهمان ناخواندۀ صاحبخانۀ غربت شده اند و تمامی ایشان مجبور به اثبات گفته هایشان در اداره ای مربوط به تصمیمگیری در رابطه با اقامتشان هستند.

اینان ناگزیرقدم در شاهراهی می گذارند که در آخرمسیرشان برای شروع زندگی رویائیشان تازه به چندراهی مبهم اپوزوتسیونها میرسند و هر کدام میبایستی بنا به سلیقۀ خویش وارد راه و مسیر جدیدی شوند که بر سردر هرکدام تابلوی " به باغ سبزما خوش آمدید " خودنمائی می کند.

فراموش نکنیم که
دوست همه کس، دوست هیچکس نیست


رهبر حزب ، دبیر کل ، دبیر اول ، مدیر شوراهها وغیره


یکی ازشاگرد کاسبان بازار معاملات هویت پناهجویان، که تا دیروز درآمدش ناچیز وبه ناچلر مجبور به تأیید گفته های استاد گرانقدرش مسعود رجوی می بود برای ارتقای درجه اش در میان بازاریان تصمیم به همکاری با شورای اصناف اپوزوتسیون داران، به ریاست آیت الله گداعلی یک دست و معاونت هاشمی رفسنجانی گرفت.

ولی از بخت بدش با تمام وفاداری که از خود نسبت به اتحادیه وخصوصاً نسبت به تکالیفی که اتحادیه در فعالیتها و پروژهای بخش اروپا بر عهدیه وی نهادی بود، شعبۀ آلمان اتحادیه اپوزیتسیون داران این بینوای از شنبۀ شیروجمعۀ دوغ افتاده را، تأیید نکرد.

آری، دیگر نه استادی برایش مانده بود و نه ، دیگرکاسبان بازار او را با تمام تجربه اش می پزیرفتند.

به ناچار مجبور به این شد که به تنهائی و از جائی شروع بکند و دور از نظر کسانی که تاریخچۀ ننگینش را میدانستند در میانسالگی از صفر شروع بکند.

فریدون سالک گیلانی، رانده شده از مجاهدین و به شهادت برخی از همقطارانش، فروشنده پروندۀ پناهجویان گرفتار در یونان به سفارت ایران یکی از ننگین ترین دکان داران و اعضای اتحادیۀ اپوزوتسیون داران است.

کسی که درآلمان وی را به جرم تجاوز به دختر چهارسالۀ خود بازداشت و دادگاهی کرده اند و یا به گفتۀ خودش تا بحال حتی یک بار هم پسر چهل و دو ساله اش را در آغوش نگرفته و بویی از انسانیت، مهر و محبت و اینگونه واکنشهای طبیعی انسانی بهره ای نبرده، ویا بنابر روایتی از مادرش وی مسبب اصلی کشته شدن برادرش می باشد ، در این آشفته بازار امروزه خود را پدری دلسوز و کاسۀ داغتر ازآش پناهندگان و پناهجویان می نامد و به مردم می نمایاند.
در بسیاری از کشورها، به ویژه در آمریکا، احزاب و گروههای سیاسی برای از میدان بدر بردن حزب قویتر، به لجن پراکنی، کنکاش در زندگی خصوصی، پخش شایعه، زدن اتهامات مختلف به چهره های شناخته شده و یا خود آن حزب و اعمالی نظیر آن متوسل می شوند. معمولا احزاب اسم و رسم دار بخاطر اینکه دچار مشکلات قانونی نشوند و هم برای اینکه به مبتذل بودن و کریه بودن چنین کارهایی در نظر مردم واقفند، مستقیما خود اقدام به اینکار نمی کنند.
در این ممالک همواره ژورنالیست های بدنام و یا بی نام و نشان که برای مطرح کردن خود تن به هر کاری می دهند، جلو افتاده و این وظیفه را انجام می دهند.
در روزهای اخیر نمونه آنرا از دو گروه سیاسی ایرانی دیدیم. ظاهرا دارند یاد می گیرند که چگونه به حزبی که محبوبیت و قدرت زیادی کسب کرده حمله کنند. می دانند که بالاخره کسی پیدا می شود که خریدار خدمات آنها باشد یا شاید اسمشان سر زبان ها بیفتد.
از جمله این گروههای سیاسی "حزب سوسیالیست ایران" را باید نام برد که دبیر اول آن آقای فریدون گیلانی است. آخرین سیاه مشق ایشان، سر و صدایی است که بدنبال تظاهرات روز 5 اوت در هامبورگ راه انداخته اند. این تظاهرات با شرکت گروهی از احزاب و گروههای ایرانی و از جمله حزب کمونیست کارگری ایران در اعتراض به قتل اکبر محمدی برگزار شد. اما برگزاری این تظاهرات و اینکه آقای فریدون گیلانی و حزبشان هم در آن شرکت داشتند، ظاهرا وسیله ای شد که ایشان امکان فحاشی به حزب کمونیست کارگری و زدن اتهام به یکی از کادر های آن حبیب نصوحی را بیابند. حبیب نصوحی از سازماندهندگان این تظاهرات بود و اجازه پلیس برای انجام تظاهرات توسط او گرفته شده بود. آقای فریدون گیلانی در داستانی که بافته اند اتهامات و بقول خودشان شایعات زیادی را در مورد حزب کمونیست کارگری ایران و حبیب نصوحی ذکر کرده اند. از جمله آن همکاری با پلیس آلمان، داشتن ارتباط با سلطنت طلبان، اسرائیل و آمریکا، در حد همکار ی با کارکنان سفارت جمهوری اسلامی بودن (در مصاحبه ایشان با رادیو همراه در شهر گوتنبرگ سوئد) ، انحصار طلبی، فرقه گرایی و . . . را ذکر کرده اند. اگر همکاری با سفارت جمهوری اسلامی را حذف کنید و بجای آن "همکاری با عوامل پالیزبان" را بگذارید. براحتی می توانید موارد فوق و دلایل آقای فریدون گیلانی را را با اتهاماتی که آیت اله خلخالی و گیلانی با آن هزاران نفر را اعدام کردند، مقایسه کنید.
بلافاصله پس از آقای گیلانی، گروه منشعب از حزب کمونیست کارگری، نخواستند از رقیب عقب بمانند و بلافاصله اطلاعیه ای با همان مضمون بیانات آقای گیلانی صادر کردند و یک پرونده دو ساله همکاری با پلیس آلمان هم برای حبیب نصوحی ساختند.
بحث بر سر جزئیات آنچه این دو گروه در مورد واقعه هامبورگ نوشته اند، حقیقت را برای کسی روشن نمی کند. در پاسخ به داستان پلیسی آقای گیلانی، حبیب نصوحی به روشنی واقعه را توضیح داده است. تظاهراتی در اعتراض به قتل اکبر محمدی توسط جمهوری اسلامی انجام شده و به پایان رسیده. مانند هر تظاهراتی در کشور های اروپایی برای آن اجازه پلیس گرفته شده و پلیس به آن نظارت داشته و یک پروسه اداری و رسمی طی شده است.
اما آفای گیلانی اطلاعیه ای صادر می کند و برای حزب کمونیست کارگری و حبیب نصوحی پرونده می سازد. ایشان در رادیوی محلی "صدای همراه" در شهر گوتنبرگ سوئد به مدت نیم ساعت برای مردم این شهر این پرونده را بازگو می کند. برای مردمی که هزار کیلومتر آنطرفتر زندگی می کنند و نه کوچکترین امکانی برای تشخیص صحت و سقم روایات آقای گیلانی دارند و نه علاقه ای به اینکار. آقای گیلانی و حزب منشعبین اتهام می زنند، پرونده سازی می کنند و خود در مقام دادستان و قاضی ظاهر می شوند. برای ایشان اصل برائت، احترام به حقوق مدنی افراد معنی ندارد. ما با دادگاههای صحرایی و حکام شرعی مواجه هستیم که که در عرض چند دقیقه حق اشخاص را کف دستشان می گذارند.
اما گذشته از تلقی اسلامی اینها از حقوق مدنی افراد، موضعشان در مقابل تظاهرات و اعتراضاتی که در شهرهای مختلف جهان بر علیه جمهوری اسلامی برگزار شد اینستکه فضای یاس و نفاق و لجن پراکنی و عدم اطمینان و ناباوری ایجاد کنند.این را فقط بی مسئولیتی این دو گروه سیاسی نمی توان دانست. این بی ربطی این قبیل اشخاص و احزاب به جامعه، مبارزات مردم، روحیه آنها و مسائل و خواسته های آنها است. در جایی که باید مردم را به برداشتن گامهای بزرگتر بعدی خواند، در حالی که باید از موفقیت ها و پیروزی های مبارزات در سایر نقاط جهان سخن گفت و روحیه ها را بالا برد، آیه یاس می خوانند و مردم را متفرق می کنند. این دو گروه سیاسی به این طریق نه تنها روش مبارزه خود بلکه نقششان و هدفشان در مبارزات مردم به نمایش گذاشتند.
عمل انجام شده توسط آقای گیلانی و حزبشان و گروه منشعب از حزب کمونیست کارگری را حتی نمی توان سیاست دانست، چرا که خبری از نقد سیاسی در آن نیست. افترا زنی و پرونده سازی است. به همین منظور به کثیف ترین ومبتذل ترین شیوه های رسانه های بورژوائی متوسل می شوند. یک نگاه سطحی به اطلاعیه هایشان این را نشان می دهد. "رفیق ف.ف. این را گفت. رفیق ن.ت. آن راگفت. یکی از اعضای حزب کمونیست کارگری فلان حرف را زد، خانمی پرخاشجو حرف دیگری زد، شایع است، زمزمه می شود، گفته شده است، شنیده می شود. دو سال پیش به پلیس تلفن زد و سه سال پیش فلان کار را کرد." در تمام حملاتشان بر علیه حزب یک بحث سیاسی و یا نقد نظرات حزب کمونیست کارگری بیان نمی شود. فقط شرح جعلی وقایع است و لجن پراکنی و پاپوش دوزی برای حزب کمونیست کارگری و کادر این حزب حبیب نصوحی.
این ها حزب سیاسی نیستند. حزب سیاسی در قضاوتش به اشخاص و گروه ها به اسناد معتبر و قابل ارائه اتکا می کند. شایعه و زمزمه جایی در قضاوت و موضعگیری اش ندارد. در برخورد به سایر جریانات سیاسی به مواضع و نظرات منتشر شده و رسمی آنها استناد می کند و نه به زمزمه و شایعه و یا حرف های یک آقا و یک گفته های یک "خانم پرخاشجو".
حزب کمونیست کارگری در طی اسناد مختلف و موارد متعدد مواضع رسمی خودش را درباره آزادی بیان، امکان حضور سایر احزاب و سازمان در تظاهرات حزب و استفاده از تریبون های آزاد این حزب اعلام کرده است. حزب این را عملا در کنگره ها، در میتینگ های مختلف، در جلسات گفت شنود با رهبری حزب، در رسانه های مختلف حزبی نشان داده است.
حداقل برای مردم شهر گوتنبرگ که بار ها شاهد وجود تریبون آزاد، امکان شرکت سایر احزاب با پرچم و شعار خودشان بوده اند و بار ها بحث های کادر های این حزب را در مقابل اشخاص و گروههای سیاسی مخالف این روش شنیده اند، حرف های آقای گیلانی خنده دار و مضحک است. آقای گیلانی باید بگردند و در جایی که حزب کمونیست کارگری حضور نداشته باشد، این بساط را پهن کنند که بعید می دانم موفق شوند.
پاپوش دوزی های آقای گیلانی هر چند تاثیری نمی تواند در مبارزات مردم داشته باشد. اما می تواند عواقب خطرناکی داشته باشد که باید مورد توجه هر گروه و حزب سیاسی مسئولی قرار بگیرد. افترا زنی و لجن پراکنی از حربه هایی است که جمهوری اسلامی از ابتدای به قدرت رسیدنش تاکنون به کمک همکارانش در مقابل کمونیست ها و آزادیخواهان، کارگران زنان و بر علیه هر مخالف خود استفاده کرده است."همکاری با اسرائیل و آمریکا، همکاری با عوامل پالیزبان، همکاری با سلطنت طلبان از جمله اتهاماتی بود که حاکمان شرع جمهوری اسلامی بهانه کشتار هزاران انسان شریف قرار دادند. اینها نمونه اتهاماتی بود که امثال حزب توده و سازمان اکثریت بطور مکرر در مورد احزاب کمونیست و انقلابی و مخالف جمهوری اسلامی بیان کرده و قتل عام های جمهوری اسلامی را موجه اعلام می کردند. این نوع اتهامات بعد از چندی توسط جمهوری اسلامی به اعضای حزب توده و سازمان اکثریت زده شد و بسیاری از اعضای این دو گروه زندانی شده و توسط جمهوری اسلامی با اتهاماتی از همین قبیل اعدام شدند.
این روش همواره مورد انزجار مردم و نیروهای آزادیخواه قرار داشته است.جمهوری اسلامی با طرح چنین اتهاماتی بیش از صد هزار نفر را اعدام کرده و صدها هزاران نفر را در زندانها مورد شکنجه و آزار قرار داده است. این شیوه جمهوری اسلامی است و باید آن را محکوم کرد. اگر این شیوه میدان ابراز وجود پیدا کند باید بجای بحث و اظهار نظر در یک فضای سالم سیاسی، بجای پرداختن به نظرات مختلف در باره سرنگونی جمهوری اسلامی و برپایی روابط حاکم بر جامع بعد از آن، به جر و بحث درباره اتهامات مطرح شده درباره اشخاص و احزاب مختلف بنشینیم. حداقل نتیجه این کار خریدن فرجه برای جمهوری اسلامی است. کسانی که به چنین روشهایی متوسل می شوند باید منزوی شوند و نتوانند سیاست زشت و مخرب خود را پیش ببرند. این وظیفه هر حزب و سازمان سیاسی و رسانه مسئولی است که با محکوم کردن و طرد این گرایش ها در بوجود آمدن یک فضای سالم نقد و بحث سیاسی در بین مخالفین نظام جمهوری اسلامی، کمک کند.
بهروز مهرآبادی
12 اوت 2006-08-
http://www.news-iran.de


یکی ازشاگرد کاسبان بازار معاملات هویت پناهجویان، که تا دیروز درآمدش ناچیز وبه ناچلر مجبور به تأیید گفته های استاد گرانقدرش مسعود رجوی می بود برای ارتقای درجه اش در میان بازاریان تصمیم به همکاری با شورای اصناف اپوزوتسیون داران، به ریاست آیت الله گداعلی یک دست و معاونت هاشمی رفسنجانی گرفت.

ولی از بخت بدش با تمام وفاداری که از خود نسبت به اتحادیه وخصوصاً نسبت به تکالیفی که اتحادیه در فعالیتها و پروژهای بخش اروپا بر عهدیه وی نهادی بود، شعبۀ آلمان اتحادیه اپوزیتسیون داران این بینوای از شنبۀ شیروجمعۀ دوغ افتاده را، تأیید نکرد.

آری، دیگر نه استادی برایش مانده بود و نه ، دیگرکاسبان بازار او را با تمام تجربه اش می پزیرفتند.

به ناچار مجبور به این شد که به تنهائی و از جائی شروع بکند و دور از نظر کسانی که تاریخچۀ ننگینش را میدانستند در میانسالگی از صفر شروع بکند.

فریدون سالک گیلانی، رانده شده از مجاهدین و به شهادت برخی از همقطارانش، فروشنده پروندۀ پناهجویان گرفتار در یونان به سفارت ایران یکی از ننگین ترین دکان داران و اعضای اتحادیۀ اپوزوتسیون داران است.

کسی که درآلمان وی را به جرم تجاوز به دختر چهارسالۀ خود بازداشت و دادگاهی کرده اند و یا به گفتۀ خودش تا بحال حتی یک بار هم پسر چهل و دو ساله اش را در آغوش نگرفته و بویی از انسانیت، مهر و محبت و اینگونه واکنشهای طبیعی انسانی بهره ای نبرده، ویا بنابر روایتی از مادرش وی مسبب اصلی کشته شدن برادرش می باشد ، در این آشفته بازار امروزه خود را پدری دلسوز و کاسۀ داغتر ازآش پناهندگان و پناهجویان می نامد و به مردم می نمایاند