Donnerstag, 20. September 2007

در بسیاری از کشورها، به ویژه در آمریکا، احزاب و گروههای سیاسی برای از میدان بدر بردن حزب قویتر، به لجن پراکنی، کنکاش در زندگی خصوصی، پخش شایعه، زدن اتهامات مختلف به چهره های شناخته شده و یا خود آن حزب و اعمالی نظیر آن متوسل می شوند. معمولا احزاب اسم و رسم دار بخاطر اینکه دچار مشکلات قانونی نشوند و هم برای اینکه به مبتذل بودن و کریه بودن چنین کارهایی در نظر مردم واقفند، مستقیما خود اقدام به اینکار نمی کنند.
در این ممالک همواره ژورنالیست های بدنام و یا بی نام و نشان که برای مطرح کردن خود تن به هر کاری می دهند، جلو افتاده و این وظیفه را انجام می دهند.
در روزهای اخیر نمونه آنرا از دو گروه سیاسی ایرانی دیدیم. ظاهرا دارند یاد می گیرند که چگونه به حزبی که محبوبیت و قدرت زیادی کسب کرده حمله کنند. می دانند که بالاخره کسی پیدا می شود که خریدار خدمات آنها باشد یا شاید اسمشان سر زبان ها بیفتد.
از جمله این گروههای سیاسی "حزب سوسیالیست ایران" را باید نام برد که دبیر اول آن آقای فریدون گیلانی است. آخرین سیاه مشق ایشان، سر و صدایی است که بدنبال تظاهرات روز 5 اوت در هامبورگ راه انداخته اند. این تظاهرات با شرکت گروهی از احزاب و گروههای ایرانی و از جمله حزب کمونیست کارگری ایران در اعتراض به قتل اکبر محمدی برگزار شد. اما برگزاری این تظاهرات و اینکه آقای فریدون گیلانی و حزبشان هم در آن شرکت داشتند، ظاهرا وسیله ای شد که ایشان امکان فحاشی به حزب کمونیست کارگری و زدن اتهام به یکی از کادر های آن حبیب نصوحی را بیابند. حبیب نصوحی از سازماندهندگان این تظاهرات بود و اجازه پلیس برای انجام تظاهرات توسط او گرفته شده بود. آقای فریدون گیلانی در داستانی که بافته اند اتهامات و بقول خودشان شایعات زیادی را در مورد حزب کمونیست کارگری ایران و حبیب نصوحی ذکر کرده اند. از جمله آن همکاری با پلیس آلمان، داشتن ارتباط با سلطنت طلبان، اسرائیل و آمریکا، در حد همکار ی با کارکنان سفارت جمهوری اسلامی بودن (در مصاحبه ایشان با رادیو همراه در شهر گوتنبرگ سوئد) ، انحصار طلبی، فرقه گرایی و . . . را ذکر کرده اند. اگر همکاری با سفارت جمهوری اسلامی را حذف کنید و بجای آن "همکاری با عوامل پالیزبان" را بگذارید. براحتی می توانید موارد فوق و دلایل آقای فریدون گیلانی را را با اتهاماتی که آیت اله خلخالی و گیلانی با آن هزاران نفر را اعدام کردند، مقایسه کنید.
بلافاصله پس از آقای گیلانی، گروه منشعب از حزب کمونیست کارگری، نخواستند از رقیب عقب بمانند و بلافاصله اطلاعیه ای با همان مضمون بیانات آقای گیلانی صادر کردند و یک پرونده دو ساله همکاری با پلیس آلمان هم برای حبیب نصوحی ساختند.
بحث بر سر جزئیات آنچه این دو گروه در مورد واقعه هامبورگ نوشته اند، حقیقت را برای کسی روشن نمی کند. در پاسخ به داستان پلیسی آقای گیلانی، حبیب نصوحی به روشنی واقعه را توضیح داده است. تظاهراتی در اعتراض به قتل اکبر محمدی توسط جمهوری اسلامی انجام شده و به پایان رسیده. مانند هر تظاهراتی در کشور های اروپایی برای آن اجازه پلیس گرفته شده و پلیس به آن نظارت داشته و یک پروسه اداری و رسمی طی شده است.
اما آفای گیلانی اطلاعیه ای صادر می کند و برای حزب کمونیست کارگری و حبیب نصوحی پرونده می سازد. ایشان در رادیوی محلی "صدای همراه" در شهر گوتنبرگ سوئد به مدت نیم ساعت برای مردم این شهر این پرونده را بازگو می کند. برای مردمی که هزار کیلومتر آنطرفتر زندگی می کنند و نه کوچکترین امکانی برای تشخیص صحت و سقم روایات آقای گیلانی دارند و نه علاقه ای به اینکار. آقای گیلانی و حزب منشعبین اتهام می زنند، پرونده سازی می کنند و خود در مقام دادستان و قاضی ظاهر می شوند. برای ایشان اصل برائت، احترام به حقوق مدنی افراد معنی ندارد. ما با دادگاههای صحرایی و حکام شرعی مواجه هستیم که که در عرض چند دقیقه حق اشخاص را کف دستشان می گذارند.
اما گذشته از تلقی اسلامی اینها از حقوق مدنی افراد، موضعشان در مقابل تظاهرات و اعتراضاتی که در شهرهای مختلف جهان بر علیه جمهوری اسلامی برگزار شد اینستکه فضای یاس و نفاق و لجن پراکنی و عدم اطمینان و ناباوری ایجاد کنند.این را فقط بی مسئولیتی این دو گروه سیاسی نمی توان دانست. این بی ربطی این قبیل اشخاص و احزاب به جامعه، مبارزات مردم، روحیه آنها و مسائل و خواسته های آنها است. در جایی که باید مردم را به برداشتن گامهای بزرگتر بعدی خواند، در حالی که باید از موفقیت ها و پیروزی های مبارزات در سایر نقاط جهان سخن گفت و روحیه ها را بالا برد، آیه یاس می خوانند و مردم را متفرق می کنند. این دو گروه سیاسی به این طریق نه تنها روش مبارزه خود بلکه نقششان و هدفشان در مبارزات مردم به نمایش گذاشتند.
عمل انجام شده توسط آقای گیلانی و حزبشان و گروه منشعب از حزب کمونیست کارگری را حتی نمی توان سیاست دانست، چرا که خبری از نقد سیاسی در آن نیست. افترا زنی و پرونده سازی است. به همین منظور به کثیف ترین ومبتذل ترین شیوه های رسانه های بورژوائی متوسل می شوند. یک نگاه سطحی به اطلاعیه هایشان این را نشان می دهد. "رفیق ف.ف. این را گفت. رفیق ن.ت. آن راگفت. یکی از اعضای حزب کمونیست کارگری فلان حرف را زد، خانمی پرخاشجو حرف دیگری زد، شایع است، زمزمه می شود، گفته شده است، شنیده می شود. دو سال پیش به پلیس تلفن زد و سه سال پیش فلان کار را کرد." در تمام حملاتشان بر علیه حزب یک بحث سیاسی و یا نقد نظرات حزب کمونیست کارگری بیان نمی شود. فقط شرح جعلی وقایع است و لجن پراکنی و پاپوش دوزی برای حزب کمونیست کارگری و کادر این حزب حبیب نصوحی.
این ها حزب سیاسی نیستند. حزب سیاسی در قضاوتش به اشخاص و گروه ها به اسناد معتبر و قابل ارائه اتکا می کند. شایعه و زمزمه جایی در قضاوت و موضعگیری اش ندارد. در برخورد به سایر جریانات سیاسی به مواضع و نظرات منتشر شده و رسمی آنها استناد می کند و نه به زمزمه و شایعه و یا حرف های یک آقا و یک گفته های یک "خانم پرخاشجو".
حزب کمونیست کارگری در طی اسناد مختلف و موارد متعدد مواضع رسمی خودش را درباره آزادی بیان، امکان حضور سایر احزاب و سازمان در تظاهرات حزب و استفاده از تریبون های آزاد این حزب اعلام کرده است. حزب این را عملا در کنگره ها، در میتینگ های مختلف، در جلسات گفت شنود با رهبری حزب، در رسانه های مختلف حزبی نشان داده است.
حداقل برای مردم شهر گوتنبرگ که بار ها شاهد وجود تریبون آزاد، امکان شرکت سایر احزاب با پرچم و شعار خودشان بوده اند و بار ها بحث های کادر های این حزب را در مقابل اشخاص و گروههای سیاسی مخالف این روش شنیده اند، حرف های آقای گیلانی خنده دار و مضحک است. آقای گیلانی باید بگردند و در جایی که حزب کمونیست کارگری حضور نداشته باشد، این بساط را پهن کنند که بعید می دانم موفق شوند.
پاپوش دوزی های آقای گیلانی هر چند تاثیری نمی تواند در مبارزات مردم داشته باشد. اما می تواند عواقب خطرناکی داشته باشد که باید مورد توجه هر گروه و حزب سیاسی مسئولی قرار بگیرد. افترا زنی و لجن پراکنی از حربه هایی است که جمهوری اسلامی از ابتدای به قدرت رسیدنش تاکنون به کمک همکارانش در مقابل کمونیست ها و آزادیخواهان، کارگران زنان و بر علیه هر مخالف خود استفاده کرده است."همکاری با اسرائیل و آمریکا، همکاری با عوامل پالیزبان، همکاری با سلطنت طلبان از جمله اتهاماتی بود که حاکمان شرع جمهوری اسلامی بهانه کشتار هزاران انسان شریف قرار دادند. اینها نمونه اتهاماتی بود که امثال حزب توده و سازمان اکثریت بطور مکرر در مورد احزاب کمونیست و انقلابی و مخالف جمهوری اسلامی بیان کرده و قتل عام های جمهوری اسلامی را موجه اعلام می کردند. این نوع اتهامات بعد از چندی توسط جمهوری اسلامی به اعضای حزب توده و سازمان اکثریت زده شد و بسیاری از اعضای این دو گروه زندانی شده و توسط جمهوری اسلامی با اتهاماتی از همین قبیل اعدام شدند.
این روش همواره مورد انزجار مردم و نیروهای آزادیخواه قرار داشته است.جمهوری اسلامی با طرح چنین اتهاماتی بیش از صد هزار نفر را اعدام کرده و صدها هزاران نفر را در زندانها مورد شکنجه و آزار قرار داده است. این شیوه جمهوری اسلامی است و باید آن را محکوم کرد. اگر این شیوه میدان ابراز وجود پیدا کند باید بجای بحث و اظهار نظر در یک فضای سالم سیاسی، بجای پرداختن به نظرات مختلف در باره سرنگونی جمهوری اسلامی و برپایی روابط حاکم بر جامع بعد از آن، به جر و بحث درباره اتهامات مطرح شده درباره اشخاص و احزاب مختلف بنشینیم. حداقل نتیجه این کار خریدن فرجه برای جمهوری اسلامی است. کسانی که به چنین روشهایی متوسل می شوند باید منزوی شوند و نتوانند سیاست زشت و مخرب خود را پیش ببرند. این وظیفه هر حزب و سازمان سیاسی و رسانه مسئولی است که با محکوم کردن و طرد این گرایش ها در بوجود آمدن یک فضای سالم نقد و بحث سیاسی در بین مخالفین نظام جمهوری اسلامی، کمک کند.
بهروز مهرآبادی
12 اوت 2006-08-
http://www.news-iran.de

Keine Kommentare: